مردم آزارهم خودتونین

هشدار: این پست درنهایت خباثت نوشته شده....مسئولیت خواندن وعواقب آن با خودشماستنیشخند

ازونجایی که اصولا من با یک جا نشستن میونه خوبی ندارم وباز ازون جایی که کلا همیشه باید یه کاری دست خودم بدم(قبل ازینکه کاری دستم بدن) امروز همینکه چشمهام از خواب ناز شبانگاهی بیدار شد بخودم گفتم دختر جون بیا واستارت خونه تکونی رو بزن...

باتوجه به اینکه امسال تصمیم دارم دوتاازدیوارهای اتاق خوابم رو تغییررنگ بدم خب بنظرم بهتر اومد که تکون دادن رو ازاتاق خواب وصدالبته کمدها شروع کنم...

توی اتاق خواب یه کمد دیواری سه لنگه دارم...یدونه اش تکی که مختص کیف وکفشهامه وپایینترین طبقه اش چندتا رختخواب سبک میذارم ویکی اش دولنگه است که مخصوص لباسهاست

بخش بالایی کمد هم کارتن کتابها وکاموا وخرده ریزه....درکمد کیف وکفش رو که بازکردم گفتم اینکه کلا کار یک ساعت هم نمیشه(آره ارواح شیکممکلافه) بیرون ریختن کمد همانا واشفته شدن کل اتاق خواب وسرایت بخشی ازون به هال همانا...استرس

دو سه تا لحاف پشم شیشه داشتم که دونه دونه شستم...بعد جعبه(شما بخون کارتن)بدلیحات وزیورآلات رو درآوردم ویک پاکسازی اساسی کردم...جعبه های کفشهارو مجدد باز بینی کردم...

تو هرکدوم از کیفها به اندازه یه چمدون کاغذ وخودکار و پول خرد وکش سرولنگه جوراب و....یعنی اگه من مادرشوهر داشتم واین وضع اسفناک رو میدید همون فرداش واسه پسرش زن میگرفت( خب همینجا مراتب شکرگذاری وامتنانم رو به درگاه باریتعالی ابراز کنم که یوقتی خدای ناکرده دم عیدی کفران نعمت نشه واز اسمون یه شوهر ومادر شوهر بیفته تو دامنم...که اصلا نه حوصله اش رو دارم..نه شرایطش رو...نه لباس مناسب مراسم رونیشخند شماهم اصرار نکنین چون خیاط خوب هم فعلا سرراغ ندارم...پس باشه واسه یک فرصت مناسبچشمک)

چشمهای نازنینتون رو خسته نکنم...خلاصه که حالا کمد(فقط همون تک لنگه ها...باقیش مونده) مرتب شد ولی باید ببینین اوضاع هال رو...منم دیدم خسته شدم ولش کردم...فرصت زیاده خداروشکرگاوچران

الانم دیدم چرا فقط من کارکنم وخسته بشم؟ بیام ککش رو به تنبون شماهاهم بندازم که فردا که این رو میخونین شماهم شروع کنین

/ 44 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غنچه

یعنی خوشا بحالت بیتا از این سر دنیا تا اون سر دنیا من کک که چه عرض کنم اگر تموم عقربها ومارهای دنیا هم بیافتند توی تنبونم نمیدونم چرا یک تکونی نمیخورم یعنی ک. و.ن گشادی تا این حد آهای خونه تکونی چه زود اومدی اصلا بیتا نمیدونم چرا این ماه رمضون وخونه تکونی زود زود میاند اما این عیدها از اون سال تا اون سال طول میکشه تا پیداشون بشه[قهقهه]

مارال

خسته نباشی خانومی گل...و ممنون بابت حرف های مفید و تاثیرگذارت

چكاوك

بيتا جان من چكاوك هستم همون كه گفته بود پيدايت كردم تولدت مبارك خانمي پست قبلت رو راجب بچه دار شدن خواندم خيلي به دلم نشست من سعي كردم بچه هامو باهمين ديدگاه تو بزرگ كنم والان نتيجه اش را ميبينم بچه هام منو دوست خودشان ميدانند تا مادر شون واين را مديون پدرشان هستم كه عقايدش درست مثل توست سبز شاداب وسالم وبرقرار باشي بانو [گل][لبخند][[ماچ][قلب]

ترنج ...ام

یعنی من اینقدر دوست دارم الان منم با این توصیفات یه حرکتی به خودم بدممممممممممممممم..که خدا میدونه ...اما افسوس [اوه]و دریغ[گریه] و درد[خمیازه]!!!!!!!![نیشخند][قلب][گل]

گیتا

[گل]

خودباخته

امروز هم خونه ای تموم آشغالهای حموم و دست شویی رو آورده گذاشته رو ظرف زباله زیر سینک آشپزخونه.... بهش میگم عزیزم این کاری که کردی درست نیستش و واستاده وسط آشپزخونه به من میخنده. اگه فردا قاتل شدم نگو چرا...... خدااااااااااااااااااااااااااااااا بعضیها چرا اینقدر کثیفن آخههههههههههههههههه؟

نیمچه

[من نبودم] نظر من کو ایااااااا"؟

نازنین

یکی از محاسن مستاجر بودن اینه که خونه تکونی آن چنانی نیاز داره آدم. شما بتکون ما رو هم در جریان بذار[نیشخند]

خودباخته

بیتای عزیزم پشت بند مسیج قبلی عارضم به حضورت که امروز با همخونه ای رفتیم خرید واسه خونه و خورد و خوراک.تو راه دو بار خسته شدیم و وسایل رو گذاشتیم زمین و استراحت کردیم. اینجا هم که کوچه هاش دست کمی از ایران خودنون نداره که هچ تازه کلی هم پی پی سگ هستش تو کوچه ها. خونه که رسیدم دیدم همخونه ای تمام پلاستیکها رو گذاشت رو میز آشپزخونه. آخه بگم کودن کثیف :مگه اونها رو زمین نزدیم!!! برگشته به من میگه وسواس داری!!!!!!!