بنشین که شرر بردل تنگم بنشانی

 عکس حذف شد

 

یادم نیست شب تولدمسیح بود یا کریسمس

اما خوب یادم هست که سرد بود...اصلا از لباسهای گرمی که تن من ومولود هست پیداست که سرد بوده

عکسها گاهی در عین خوب بودن چقدر بدهستن

انگار گاهی چیزی رو چنان تو چشمت..قلبت..حتی خاطر وحافظه ات فرو میکنن

که حتی وقتی فقط از شدت گرما وکم حوصلگی داری فولدرشون رو زیرو رو میکنی که چندتایی عکس زمستونی ببینی وخنک بشی یهو یکی ازهمون زمستونیها هرم داغی رو تو صورتت فوت میکنه...

چشمهات میسوزه...ودلت...آره دلت بازم یادش میاد که این زخم کهنه لعنتی انگار هنوزهم خوب نشده

تو چسبش زدی..پانسمانش کردی

حتی توهمون لحظه ای که شمع رو روشن میکردی تا برای آرامش قلب خودت دعا کنی

که دعاکنی ازش رد بشی...بگذری...دووم بیاری...وراه رو ادامه بدی اما....اما!!!!!

دووم اوردی...ازش گذشتی..راه رو بهترازگذشته ادامه دادی...ولی رد نشدی

دیشب تو همون لحظه ای که آروم وبیصدا زیرلب باخدا زمزمه میکردم

قلبم رو از هرچه گذشته پاک کن...فهمیدم بعضی چیزا نباید پاک بشن

باید همچین سفت وقرص ومحکم بمونن که مبادا وقتی بعدازین همه وقت یه کسی یادش می افته که یه روزی یه جایی یه وقتی...یه کسی...یه آدمی...یه زنی...توزندگیشون ردی بجا گذاشته...خاطره ای...روزهاوحرفهاوکارای مشترکی

وباید بخاطر دل شکستنش...بیمعرفتی وآزاردادنش...لگدزدن به غرورش...به زنونگیش

ازش معذرت بخوان وبگن میخوان جبران مافات بکنن

آره..نباید پاک میشد...که اگه پاک شده بود ...اگه شده بود!!!

خدایا این قدرت رو از کجا بمن بخشیدی؟اگه من بنده کمترین تواون لحظه فاجعه بار اینقدر وقتی حالا که به عکس نگاه میکنم تو چشمها وصورتم آرامش هست..اون وقت تو چقدر صبوری؟توچقدر قدرتمندی؟

هدیه ی غریبی بود هدیه این روز وشبهات

ممنون که پرونده نیمه بازذهنم رو با پایانی به این زیبایی پایان دادی

 

این گرمای مرگبار تابستون رو فقط به دو دلیل تحمل میکنم

1.مردادماه که تولد سه تا آدم عزیز ومهم زندگیم توشه(بچه غول...دوست بسیار بسیار عزیزم افشین وآزرمیدخت جونم)

2.انبه...اوهوم انبه

وگرنه دلم میخواد بزنم این تابستون لعنتی رو له ولورده کنم

/ 47 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدیه

بیتای عزیز عکستون فوق العاده معنوی و تاثیرگزار بود یه جورایی آدم میبره به آسمون با حال واحوال این روزهای ما هماهنگه این فضای روحانی و ملکوتی کاش همه به آرزوهاشون برسن و از همه مهمتر آرامش برای همه و از همه بهتر بیتای زیبا و مهربون [لبخند]کلی از دیدنش لذت بردم

مرجان

بیتاجان .مانند همیشه مقاوم باش وخاطرت را آزرده نکن......واقعا شما هم چادر سر می کنی ؟ منم به خاطر شغلم چادد سر می کنم.اگه حدس زدی چکاره ام یک حایزه پیش من داری.

شیدا

چه عکس ناز و معصومی و به کل متفاوت با قبلی

مرجان

نه اشتباهه .امسال پست جدید گرفتم .معاون پ....[خنده]ولی از نوع باحالش [چشمک]نه از این خشکه مقدسا ....اونهم بخاطر اینکه منو تو مدرسه بتونن نگه دارن وگرنه بخاطر تعداد زیاد معلما مجبور بودم که از این مدرسه برم.ولی خداییش نمی دونستم که این شغل چقدر باحاله .اگه با بچه ها دوست باشی ودرکشان کنی .تازه یه سری رازهای این کارو کشف کردم .روزهای اول که حتی خانوادم هم به من می خندیدن آخه من اصلا تو این فازا نبودم .هنوزم هضم یکسری مسایل برام سخته.

مریم

ممنون برای اعتمادی که به همه داشتی و گذاشتن عکست بدون رمز.عکست پر از حس آرامش بود.

یک حسنا بانو هستم

سلام بیتا جون عزیزم[بغل][ماچ] عکس زیبات رو قبل از اینکه برداری دیدم . واقعا این عکست یک حال و هوای دیگه داشت یک جور غم و در عین حال مظلومیت و آرامش توش میزد هم از نیم رخت هم از فضایی که عکس گرفته شده بود این حس بوجود میومد . من که تمام آرشیوت رو کلمه به کلمه خوندم خوب میدونم از چه دورانی حرف میزنی.من برات خوشحالم به خاطر گذشتنت از اون روزها و همه روزهای خوبی که داری .همه سلامتی و نعمتهای خوبی که الان داری . متاسفم برای همه اون تلخیها و در عجبم از گردش دوران و اتفاقهایی که گاهی اسم حکمت و قسمت روشون میذاریم . تو راست میگی جای خالی معذرت خواهی و جبران مافات تو اون ماجرا خیلی نمود داشت و داره . ولی خوشحالم برای برای این جمله ات که گفتی :ممنون که پرونده نیمه باز ذهنم رو با پایانی به این زیبایی پایان دادی تابستونت پر از خوبی و خوشی و عشق[قلب] اصلا وقتی تابستونت این همه مناسبت زیبا داره و به علاوه انبه هم داره باید دوستش داشته باشی. تازه کولر هم داره برو خدا رو شکر کن که در دوران بیکولری روی این کره خاکی و در مناطق استوایی نبودی[نیشخند]

فریبا

بیتا جون من به عکست دیر رسیدم ولی نوشتت یه حال خاصی به من داد مثل یه بغض , نمی دونم چرا[گل]

دانیلا

چه خوب گفتی بعضی چیزها نباید پاک بشن و واقعا همینطوره که خدا خوب یادشون میاره یه جایی یه وقتی یه زنی وچقدم حال میکنم اونموقع که برمیگردن والتماس میکنن تو 2سال قبل دقیقا واسه خودمو و2تا از دوستام پیش اومد که کسی که تو 22سالگی رفته بود 8‏_‏9سال بعد اومد ودیگه جایی واسش نبود

نقره

امیدوارم همیشه اروم باشی ببخشی و شاد باشی.بزرگترین حسن بخشیدنو فراموش کردن آرامش واسه خود آدمه.عزیزم خوشحالم بهم الهام شد با سرعت لاک پشتی با گوشیم ی سری به وبلاگت بزنم اقلا عکسو دیدم[چشمک] البته واضح نبودا اما باز دیدن ی سایه بهتر از هیچه.بعدش من چطور میتونم به این پستایی که میگی ثبت موقته دست پیدا کنم؟! من از رو آرشیوت خوندم دیگه از رو برچسبا