شکرایزد

دونه های ریز برف وقتی تو نور چراغ خیابون میرقصن وپایین میان حس میکنم حالا...تواین لحظه...توهمین زمان منم مثل همین دونه ها سبکم...آروم....خوشحال

آره خوشحالم ازینکه حتی دربحرانی ترین لحظات میتونم آروم باشم...میتونم انسان باشم

میتونم فقط نگاه کنم وشک نداشته باشم که نیرویی برتر از هرچه که در دنیا هست میتونه بادستانی بسیار قوی...بسیار قویترازمن وما...حتی پیشتر وجلوتر ازما اونچه رو که باید بکنه انجام بده

خوشحالم که دراین امتحان بزرگ سربلند ومحکم میتونم پیش خودم وبخودم افتخار کنم

ازت ممنونم خدای خوب من!!!!

/ 1 نظر / 21 بازدید
.آزی.

من لحظات بحرانی زیاد داشتم. اما بحرانشون جوری بوده که توش سرعت عمل خیلی مهم بوده. معمولا موفق اون بحران ها رو گذروندم. اما یه بحران هایی هست عمیقه. به روح آدم ضربه می زنه. من برعکس همسر نمی تونم خوب از پسشون بربیام. شاید چون خیالم از بابتش راحته. اما بودن تو و دیدن واکنش های تو برای من همیشه یه درسه. منم بهت افتخار می کنم. و از خداجون ممنونم به خاطر بودنت آروم بودنت انسان بودنت. __________________________ خواهش مندم این قسمتو قبل از تایید کامنت پاک بفرما من اون روز خیلی سریع وبلاگتو برات گرفتم. اما یک هفته توی بحران موندم. تناقض خرکی ای دارم!!!