ماجراهای ما وخواهرزاده جان 1

خوووووووووووووب بسلامتی ومیمنت ومبارکی خواهرزاده جان دیروز قدم رنجه فرمودن ومنت برسرمانهادن ونزول اجلال فرمودن وبر اریکه سلطنتیشون در تهران جلوس فرمودنلبخند

پروازش ساعت 13:05 دقیقه بود... از ساعت 10صبح هر یک ربع یکبار همسرجان سابق زنگ میزد خانوم این بچه کجاست؟چی شد؟ حرکت کرد؟کی میبره فرودگاه؟کی از فرودگاه میاره؟تاخیرنداره؟ هواپیماش خوبه؟!!!!!!میشه ببینی خلبانش کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تعجبسوال

بهش میگم حاج آقا مرگ من شما حالت خوبه؟بفرض که اصلا فهمیدم خلبانش کیه....خب بعدش؟!!!نگران

مثلا من استاد آموزش خلبانها بودم والان میتونم بگم کدومشون لندینگ وتیک آف خوبی داره وکدومشون بد؟گاوچران

یا مثلا تاکسی خطیه که بگم اوااااااااااا آقای خلبان این مسافر مارو بیزحمت پیاده کن شنیدم شوووووما دست فرمونت خوب نیستنیشخند...بیزحمت بده مثلا آق فریدون شوفر بیارهخنده

یا مثلا بگم ای بابا این هواپیمای شما مدلش پایینه...فوکر پنجاه وهشته(کنایه از پیکان  پنجاه وهشت) لطفا مسافر مارو سوار بویینگ یا ام دی بکنینچشمک

حالا خودم اینارو میگم وریسه میرم از خنده ..همسرجان سابق غرمیزنه که مسخره بازی درنیار کاری که میگم بکنعصبانی

(احتمالا منظورش این بود پاشم برم فرودگاه...خلبانها وفرست آفیسرها همگی به صفففففففففففف صف...خیال باطل

خب  خوش تیپ جان با شما هستم... شما بیا جلو ببینم..چند ساعت پرواز داری؟متفکر

آخرین آموزش سیمیلیتور رو کی رفتی؟کدوم کشور بودی؟یول

سرتیفیکیت هواپیمایی کشور رو داری یانه؟متفکر

خب چند کیلویی؟قدت چنده؟تو نیم وجبی چجوری هواپیمااااای به این گنده ای رو میخوای از زمین بلند کنی؟...برو عقب..برو عقب..شما اینکاره نیستیساکت

خب ..نفر بعدی...اوه اوه...شما که همین اول رد شدی...ریش وسبیل داری خواهرزاده جان خوشش نمیاد...خب ..بازم بعدی!!!نیشخند

بععععععععععله...این چنین است..

میگم الان خیلی تابلو بود میخواستم پز اطلاعاتم رو در خصوص پرواز وخلبان و...خلاصه پزززززززززززز بدم دیگهاز خود راضیخنده)

بنده هم  به فاصله هر یک ربع به موبایل خواهرزاده جان می زنگیدم که کجایی دلبر تپلوی شیرین؟زبان

_دارم وسایلم رو جمع میکنم خاله

_ دارم با بابام میرم فرودگاه خاله

_تو آژانسیم خاله

_ نزدیک فرودگاهیم خالهآخ

_ دارم کارت پرواز میگیرم خاله

سرتون رو درد نیارم..کار بجایی رسید که خواهرزاده جان گوشیش رو سایلنت کرد ودیگه تا وقتی سوار هواپیما شد اصلا جوابمو ندادابرو

بعدهم که اعتراض کردم گفت..خاله مگه من بچه 5ساله ام که هی زنگ میزنی..آبروم رفت بابا...دفعه اولم که نیست ...صددفعه اومدم ورفتم!!!!عصبانی

( الان بازم تابلو بود میخوام پز بدم خواهرزاده من مدام با هواپیما رفت وآمد داره..اصلا دیگه میخوایم یه هواپیمای شخصی بخریم واسه جابجایی اهل خانواده وخواهرزاده جان...خودمم مستقیما در انتخاب کاپیتان وفیرست آفیسرش دخالت خواهم داشت..میهماندارن رو هم دیگه میذاریم به انتخاب برو بچززززززززززنیشخندخندهزبان)

 

القصه...خواهرزاده جان سوار شد ..ازمیهماندار خوش قدوبالای پرواز پرسید چه ترمینالی پیاده میشه وبه خاله بیتا مسیج دادلبخند

ازنیم ساعت مونده به رسیدنش هم تیم مستقبلین شامل راننده وشاخ نبات وخواهروبرادرش رفتن فرودگاه...دستور موکد بابا حاج آقابود...

ای وای پیشونی منو کجا میشونیافسوسافسوسافسوس

یعنی من ونیمچه همسر اگه شب ونصف شب هم برسیم...باد بیاد..توفان بیاد..سنگ بباره...هیششششکی نیست که بگه بابا خرتون به چند؟خودمون چمدان زیربغل برمیگردیم...حق اعتراض هم نداریم

(البته بنده رو که در جریان هستید...جناب بچه غول پیشاپیش با یک دسته گل ولبخندی برلب میاد به استقبال وتا منزل مشایعتم میفرمایندچشمک)

پس فقط طفلی نیمچه همسر...آخی خداییش الان که فکرمیکنم دلم خعععلی براش میسوزه...اصلا دفعه بعد خودم براش گل میخرم میبرمقلب

خلاصه تا خواهرزاده جان برسه بنده که ساعت کارم تموم شد وبرگشتم خونه....

خواهرزاده جان هم به رسم وروال وسیاق همیشگی صاف چمدونش رو برد خونه بابا حاج آقاناراحتفقط یه زنگ زد که خاله جون من رسیدم فردا تو دفتر میبینمتافسوسناراحت

خلاصه که خودتون رو آماده کنید برای سری ماجراهای خواهرزاده جان

پ.ن زمان ما باید کلی خواهش وتمنا میکردیم...نمره های عالی میگرفتیم..یه رضایت نامه ی سالیانه وماهیانه وهفتگی از مامان خانوم می داشتیم شااااااااااید ...شاااااید مثلا یه کلاسی...چیزی مارو ثبت نام میکردنآخ

حالا...آخر زمون شده...اگه دلبندانمون از عملکرد سالانه وماهانه وهفتگی وروزانه ما راضی باشن ومامان باباهای خوبی بوده باشیم وبوده استیم وبوده هستیم وتازه قول بدیم  همینجوری که ادامه میدیم هیچ...بازهم پیشرفت کنیم وبهترتر بشیم واز سازمان جهانی والدین هم تاییدیه بگیریم..اون وقت این عزیزان جان هم قبول میکنن یه کلاسی برنآخ

دیروز دقیقا بیست دقیقه من وخواهر کوچیکه به شاخ نبات وبرادر کوچیکش التماااااااس(بجون خودم اصلا دیگه داشت به جزع وفزع وروپا افتادن وقسم وایه دادن هم میرسید)میکردیم که بیاین برین استخر..خیرسرتون یه وقتی شمادوتا مدال آور شنای منطقه ای بودین(بازم معلوم شد دارم پز میدم نه؟از خود راضیساکت)

حالا بگین چجوری قبول کردن؟ برادر کوچیکه گفت بشرطی که کلاس بوکس وتیراندازی هم ثبت نامم کنین!!!!!(کلا دووجب قد داره ونیم مثقال وزن...یعنی تفنگ دستش بگیره یا بره تو رینگ بوکس کلا باد میبرتشنیشخند)

شاخ نبات هم فرمودن به شرطی که یه گوشی گالکسی اس نمیدونم چه کوفتی برام بخرینابرو

ای خدااااااااااااااااااااا آدم بره دردشو به کی بگه؟...تو کدوم کوه دادبزنه ازدست این گودزیلاها

اون وقت خواهرزاده جان به محض رسیدن مثل بچه آدم هم استخر ثبت نام کرد..هم کلاس زبان..هم بابا حاج آقا براش معلم گرفت که تابستون اطلاعات برنامه نویسی وسخت افزاریش رو ارتقا بده!!!اوه

/ 23 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاصی

این خواهرزاده جان دختره یا پسره؟

سارا

واقعا اطلاعاتت در مورد پرواز زیاده ها... من موندم از کجا این چیزها رو میدونی. خدا نگهدار بچه غول و دسته گل هاش باشه[نیشخند] این همسر جان سابق بچه نمیخواد![گریه]

آنی سابق

واااااای بذارین بچه بره کلاس تیراندازی!!![قلب][قلب] تابلو بود من هر جا اسم تفنگ و تیر می شنوم بقیه ی مطالب یادم میره؟[نیشخند][خجالت]

سفیر

سلام-خوب من از وبتون خوشم اومده،خوب من دو روزه اصلا شما رو میخونم وبم ندارم که بتوننین بهم رمز بدید،دلم میخواد بخونمش خوب[افسوس]

صنم

اي پيشوني کجا منو ميشوني....... [رویا]

یه نفر

اگه کلاس بره گوشی رو واسش میخرین؟ مامان من دقیقن همسن شماست پس چرا اینطوری فکر نمیکنه؟[کلافه]

کیانوش

بیتا جان از همین تریبون قول بده هواپیمای شخصی خریدی یک دور هم مارو بگردونی با هواپیمات[نیشخند]

چهل...

بعضی از بچه ها روزیشون خیییییییییییییلیه . نوش جونش . اگه من خواهرزاده شما می شدم همسر سابقتون کلا ورشکست می شد [اضطراب]

رها

اووووف چقدر پز دادی[زبان] ولی خوب بود دلم واشد با این طنازی مستتر در نوشته هات[چشمک]

ندا

خدا خواهرزاده اتون رو حفظ كنه. خاله بودن حسه قشنگيه من تجربه اش كردم. من هيچ وقت تو تابستون كلاس ملاس نمي رفتم چون مامانم هميشه ميخواست بره مسافرت. منم التماس ميكردم ولي مامان جان ميفرمودن اين مسخره بازيا به درد تو نمي خوره[نیشخند] خلاصه كه الان التماس پسري رو ميكنيم اونم واسه ما كلاس نميذاره كه نه اينجا خوب نيست سرويس بگيريد و صدتا ايراد. ولي همين چيزا هم شيرينشون ميكنه. خدا حفظش كنه شاخه نباتو