تقدیم به همه ی زنان ومردان

 
 

میگویی بترس!

میگویم نترس

 

میگویم اگرمردی آنقدرمرتب وآداب دان است که خانه اش همیشه به یمن ورود زنی که
دوستش میدارد آراسته است بوی گل وعود مستت میکند نوای دلنشین موسیقی نم اشکی به
چشمانت میآورد ومرد نمیداند درکدامین کنج خانه بانویش بدنبال دستمالی میگردد تانم
اشک شادی ازچشم بگیرد چه ایرادی است اگر همه جای خانه
اش دستمال کاغذی پیداشود
!!!!

 

میگویم اگرمردی ترا محق میداند که هم اندازه ی خودش از همآغوشی لذت ببری وهرلحظه
اش برایت خاطره ای باشد ماندگار که عطراین نوازش بماند درشامه ات که ردانگشتهایش برپستی وبلندی بدنت نوازش نسیم را مجسم
کند درذهنت این مرد لایق ستایش است نه نکوهش !!!!

اگردل ناگران است که مبادا درفرصت عشق بازی چیزی کم بماند برای تووبه لطایف
الحیلی متوسل میشود که پابه پیایت بیاد تا صعودقله ی معاشقه - حتی اگر
با کبالت -این مرد لایق تقدیراست نه
تکفیر....

نترس ازمردی که میداند عشق Alwaysاست واظهارآنAlldays

 

نترس ازمردی که میداند بدنت چونان برگ گل است وبرای تو حوله ای نو از کمدبیرون میاورد...

نترس از مردی که ذائقه ات رامیشناسدوچونان پیشمرگی قبل ازتو غذارامی چشد مبادا
که مزاق تو را خوش نیاید وشیرینی همراهی باتو درخوردن غذا برایتان زهرشود....

نترس ازمردی که آنقدرنشستنهایت را ازبر است که میتواند حتی باچشمان بسته دارتها را به صفحه ی بالای سرت پرتاب کند چرا که باچشمان بسته هم تک تک
اجزای صورتت درچشم او نشسته..میداند به کجا پرتاب کند دارت را همانگونه که میداند
به کجا پرتاب کند دارتهای عاشقانه را....

نترس ازمردی که میداند کی وکجا الفاظش را با لحنی عاشقانه برایت زمزمه کند..که
بداند چقدر دلنشین است این جان...وجانم گفتنش

نترس از او وقتی میداند حتی ساده ترین عیوبت را چگونه گوشزد کند که مبادا غمگین
شوی وسیاهی دورچشمت غمی شود که
بپنداری به چشمش زیبا نمیایی....

نترس ازمردی که کتاب میخواند وشعرمیداند آنقدر که بداند درکدامین لحظه خاطر
نازنین نازنینش علی کوچولورا می طلبد
یا درپی عاشقانه های شاملوست....

نترس ازمردی که میداند درآن روزخاص
چندپسته خونی تازه درتو میدمد تاهمان
سیاهی دورچشم رخت بربندد وازروی نازنیت سایه کم کند...

نترس ازمردی که بتو حس زیبایی بدهد حس غرور وحس
زنده بودن

من اما میگویم ..بترس از مردی که حافظ قرآن است نمازوروزه وخمس وزکاتش تعطیلی
برنمیدارد اما وقتی همسرش شکایت میکند که با تو زن بودن را فراموش کرده ام میگوید
همینم که هستم ...

بترس ازمردی که درآغوش تو به دیگری می اندیشد...

بترس ازمردی که هرلحظه نگاه هرزه اش را به دیگران میبینی...

وبترس ازمردی که از مردانگی فقط
ادعایش را دارد واحتمالا ابزارش...

/ 0 نظر / 19 بازدید