جهنم ایرانی 2

 

سانس اول رو که
یادتونهبجون خودم
قسمت دومش هم دقیقا اتفاق افتاد...

 

اول صبح رفتم وقبضهاروواریزکردم دخترنازنین همسرسابقغصه داربود که کارهاداره
تموم میشه ومن برمیگردم تازه امشب میخواست منوببره بنتون که حراج زده خریدکنیم
خلاصه بعدازبانک رفتم اوقاف.رفتم پیش همون آقاخوش اخلاقه پرونده رو گرفت وگفت
نهایتا بیست دقیقه دیگه آماده است گفتم یعنی من امروز میتونم برم گفت انشاالله اگه
برق قطع نشهبجووووووووووووون خودم ده دقیقه بعدبرق قطع شدشانس آوردازش خوشم اومده
بود وگرنه فکش رو پیاده میکردم ...خانوم وآقایی که شما باشین نیم ساعت نشستم که یهو
یه آقایی اومدوگفت تا ساعت یک برق قطعه بعدش هم اداره تعطیله...بالب ولوچه آویزون
اومدم بیرون...رفتم
یه کاری تودفترخونه داشتم انجام دادم راس ساعت یک زنگ زدم گفتن همین الان برق وصل
شد به سرعت بادرفتم اونجا ازمعاون گرفته تا رییس وکارمند مونده بودن من چه پشتکاری
دارم خلاصه ظرف ۱۵دقیقه کارتموم شد کاش میدیدین چجوری امضاهاروگرفتمتوهراتاقی رفتم داستان
جهنم ایرانی رو گفتم وخداییش درنهایت خوشرویی کارمو راه انداختن ساعت ۷:۲۰
باپروازماهان برمیگردم یه دوست بسیارنازنین هم میاددنبالم که افطارباهم باشیم اصلا
به ذوق دیدن اون اینقدرعجله داشتم که بیام...راستی حرف بابای گل پسری که
یادتونه...امکان نداره من بخوام وکاری انجام نشه

پ.ن چقدرخوبه که توشهرستان وقتی میخوای کاری انجام بدی هم مسیرا نزدیکه هم خلوت
تره خدایی اگه تهران بود عمرا میشدبه این سرعت بعدازوصل برق بجایی رسیدوکاروانجام
داد

/ 0 نظر / 24 بازدید