بامحبت شاید گرهی بگشایم.....باخشونت هرگز

درپستهای قبلیم ( در خانه غارت شده ام در بلاگفا)نوشتم که چندین سال قبل بذلایل خیلی زیاد ازجمله آثار جنگ وجنگ زدگی...اختلافاتم بامادرم...نوع کار ورشته کاری وتحصیلی...مشکلاتی که دررابطه شخصی با همسرجان سابق داشتم واصولا خصایص زیاده از حد مردونه ای که داشتم خیلی عصبی وتاحدودی پرخاشگر بودم

هیچ ملایمت یا تساهل وتسامحی در رفتارم دیده نمیشد....کافی بود همسرجان سابق اشاره کنه..اون وقت مثل سگ هاری که قلاده اش رو بازکردن چنان میپریدم وطرف رو لت وپار میکردم که اثری از آثارش نمی موند!!!

بعداز جدایی وقرار گرفتن دریک رابطه عاشقانه که بشدت زنانگیم رو تقویت کردوبعدهم اشنایی بافرحناز وکلاسها بشدت تغییر رویه دادم وواقعا عوض شدم...

نمیتونم بگم صد درصد اما به جرات میگم اقلا 80درصد ازون تندخویی وبدخلقی وپرخاشگری رو ازبین بردم وباقیش رو هم تحت کنترل گرفتم

یادمه اون وقتها بدلیل همون خلق وخو دربیشتر موارد طرفِ صحبت یا دعوام بلافاصله آروم میشد یا اقلا کمی عقب نشینی میکرد....

این روزها دقیقا برعکس اون اتفاقات می افته...یعنی در تمام مواردی که من آرامشم رو حفظ میکنم وسعی در حلِ دعوا یا جمع وجور کردن بحث دارم طرف مقابل بیشتر پیشروی میکنه...بیشتر فحاشی میکنه...بیشتر حالت طلبکارانه داره...

ودر نهایت انگار یجورایی تا من رو به اون نقطه جوش وحملهِ نهایی نزدیک نکنه دست برنمیداره!!!

نمونه اش در روز جاری:

مشتری اهل تبریز وساکن در مشهد....یکبار قراردادی رو در تبریز نوشته ومبلغی رو بعنوان بیعانه پرداخت کرده...بعدازنقل مکان به مشهد قرارداد دوم رو دراونجا نوشته وبخشی ازون قرارداد رو هم در مشهد پرداخت کرده...

کاملا معقول ومنطقیه که نه مشهد از قراردادِ تبریز خبرداره ونه تبریز از قراردادِ مشهد...

ماهم که ذهنمون هارد اکسترنال خدا گیگ نیست که کلیه اسامی ومبالغ وپیش پرداختهارو از برباشیم...

مشتری قصدِ فسخِ قرارداد وعودت وجه پرداختی رو داره....مبلغی که میگه در اسناد حسابداری ثبت نشده...چرا؟ چون این مبلغ در دونوبت پرداخت شده وهرکدوم جداگونه ثبت شده درحالیکه مشتری جمع مبلغ رو میگه وبخش حسابداری هم موفق به پیداکردن اون نمیشه...

بعدازینکه خودم پیگیری کردم متوجه ماجرا شدم وطی یک گزارش مبسوط موضوع رو به همسرجان سابق منتقل کردم.

باورکنید مشتری لاینقطع وبدون حتی ذره ای یا ثانیه ای توقف 5خط مستقیم اتاق همسرجان سابق رو میگیره...تلفنش رو جواب میدم وبعداز عذرخواهی بابت تاخیر جریان رو توضیح میدم..البته نه به این همین راحتی...دایم وسط حرفم  میپره وحرفهای بیربط میزنه

مثلا: اون کارمند بیشعور کرمونشاهی که تو تبریز گذاشتین(دراون زمان مسیول دفترتبریزشوهرخواهرم بوده!!!!!) این کارمند عوضی بی خانواده که در مشهد گذاشتین!!!

همتون یک مشت خرِبیشعورین!!!! (میگم ما خر باشعور هم مگه داریم؟!!!سوالنیشخند)

بهش میگم توهینهای شما که کارتون رو تسریع نمیکنه ....باشه هرچی شما میگین درسته...اصلا تموم این توهینها مال من....میگه نه...همینجوری که نمیشه...میگم خب میخواین چندتا فحش وتوهین دیگه هم بکنین یااصلا بیاین دفتر تهران مارو دار بزنین!!!

میگه نخیر گوشی رو بدین به حاج آقا من باید چندتا فحش پدرومادر به ایشون بدم تا دلم خنک بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یعنی اگه بجای پشت تلفن تو دفتر جلوم وایساده بودبقول نقی من این دستِ من رو مینداختم وواقعا دهنش رو جر میدادم...

گفتم مردک مثل اینکه هرچی من خانومی میکنم وکوتاه میام شما پرروترمیشی....حد وحدود خودت رو رعایت کن وگرنه نه تنها کارت رو انجام نمیدم که کاری میکنم واقعا خودت بگی غلط کردم

به محض گفتن این جملات مرد عقب نشینی کرد...گفت من میخوام کارم انجام بشه...چندروزه تماس میگیرم وکسی کارم رو انجام نمیده

گفتم من همون اولش بهت گفتم کی هستم...بنابراین فهمیدی که توانایی انجام کار رو دارم...ضمن اینکه توقع داری بااین همه بددهنی وفحاشی وتوهین کسی کارت رو انجام بده؟!!!

به قول بچه غول انگار مردم از هرجایی که خسته وپروعصبی هستن به اولین جا ویا آدمی که میرسن میخوان سراون خالی کنن

این خوب نیست...من یروزی همین آدم بودم..خودِخودِخودش...

شاید جایی کسی بخاطراینکه شر به پانکنم یا بعبارتی زودتر شرم رو کم کنم کارم رو انجام میداد اما واقعا دراکثر موارد به در بسته میخوردم

حالا میدونم حتی وقتی پشتِ خطِ تلفن لبخند به لبمه وحس این لبخند به اپراتور پشت خط منتقل میشه اطلاعاتی رو که محاله تلفنی به کسی بده بطور کامل دراختیارم میذاره

وقتی وارد اداره ای..شرکتی ...مغازه ای ..یا هرجایی میشم وقتی اون لبخند ملایم وخوشرویی(که کاملا متفاوت از رفتاری جلف یا لودگیه) توی صورتم هست آدمها رغبت بیشتری برای برآوردن خواسته ام دارن...

جدیت مغایرتی باخوشرویی نداره...این چیزیه که باید یاد بگیریم

/ 27 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم ال

خوب اصلا معلومه تو با این بر و رو خانوم خانوما لبخند تحویل هر کسی بدی محاله از خوشی ذوق نکنه و کارت رو انجام نده :-*

آدم چاق

وای اینجور مواقع من بی اعصاب را می خواهد که از همان پشت تلفن یک سخنرانی تاریخی راه بی اندازم.

مونا

چه تیتر خوبی یعنی بسیار خوبی [لبخند]

ماریا

ولی بعضی وقتها واقعا باید جیغ زد وگرنه کار آدم پیش که نمیره هیچ تازه بدهکار هم میشی

فریبا

بیتا جون آرامش یه حسه درونیه و از درون نشات مگیره تو به این آرامش رسیدی حتی لبخندت رو میشه از پشت نوشته هات دید.[گل]

نگار

دقیقآ اینطوریه و من تازه به این امر مهم پی بردم !! :دی با یه لبخند و صد البته " لبخند متفاوت از جلفی و لودگی" آدم هم خودش حس خوبی داره هم اونی که داره کارو انجام میده ! چقدر خوب مینویسین !

فاطمه

سلام صبحت بخیر فک کنم این پرشین بلاگ نظرای منو قورت میده[نگران][زبان][نیشخند]

یه نفر

خوشرویی خیلی خوبه خانوم میترا بابک تو من و تو + درباره خودشناسی صحبت میکنه...[لبخند]

بیتا

سلام اتفاقی با وبتون اشنا شدم.اگه وقت کردید به منم سر بزنید.

جوجوک

سلام عزیزم خواننده خاموشت بودم و هستم از خوندن پست هات لذت می برم هرچند گهگاهی حس کنجکای ام بدجور تحریک میشه ولی برای اینکه جسارت نشه چیزی نمی پرسم ولی می خوام بدونم چه جوری روی خودت کار کردی تا دیگه اون آدم عصبی سابق نیستی راستش من هم عصبی ام بدجور از کوره در می رم دوست ندارم اینجوری باشم ممنون می شم توی پستهای آینده یه بخشی رو به این موضوع قرار بدی البته فکر کنم تغییر شرایط زندگی ات نقش مهمی داشته و آشنایی با نیمچه همسر و ... ولی خب یه تمرینهایی روی خودت انجام دادی دیگه